۱۳:۱۵:۳۲ - پنج شنبه ۲۷ تیر ۱۳۹۸
مانديم تا زندگي كنيم … / یادداشتی از دكتر عليرضا مخبر دزفولی
ديشب در اهواز، وقتي در خواب ناز بوديم زلزله آمد …

ديشب در اهواز، وقتي در خواب ناز بوديم زلزله آمد …
مي شد الان زير خروارها خاك باشيم و سقف خانه، روي سينه ما سنگيني كند!
مي شد تمام منافذ تنفسي ما، با خاك پر شده باشد و در حال جان كندن باشيم!
مي شد صداي سگ هاي زنده ياب را بشنويم ولي نتوانيم بانگ برآريم كه “ما اينجاييم!”
مي شد نيمه شب، ماري سياه دندان هاي سم آلودش را در لب هايمان فرو كند و كام بگيرد!!…يا موشي بزرگ روي صورت مان رژه برود و ما توان حتي جيغ كشيدن را هم نداشته باشيم!
ولي ما زنده مانديم…زنده مانديم تا زندگي كنيم.
زنده مانده ايم تا عاشقي كنيم،
تا قدر همديگر را بدانيم،تا مهرباني كنيم…
چه قدر بيچاره اند كساني كه اين فرصت طلايي را صرف كينه توزي مي كنند.
چه قدر بدبختند كساني كه اين بازگشت طلايي را با دل شكستن ديگران به قهقرا مي برند.
چه قدر كثيفند كساني كه اين نَفَس هاي الهي و رحماني را، به تهمت به برادران و خواهران ايماني شان متعفن مي كنند.
چه قدر سزاوار ترحمند عقب افتادگاني كه عمرشان را به غضب و پرخاشگري به دوستان و عزيزان شان به هدر مي دهند….
زلزله بايد علاوه بر خانه ها، دل هاي ما را هم بتكاند وگرنه انسان نيستيم…
(در حال و هواي پس از زلزله، اين متن را براي دلم نوشتم…)

 

منبع: كانال تلگرامي راز شاد زيستن – آي دي كانال r                                                        @rszistan

منبع:
یازدهمین نمایشگاه تخصصی ساخت تجهیزات صنعت نفت خوزستان تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب تابناك وب