داستان مردی که دروازهها را به او سپردیم…

به گزارش آفتاب کارون به نقل از ایسنا ، بعضی آدمها را نمیتوان فقط با چند خط زندگینامه شناخت. برای شناختنشان باید به سالهای دور برگشت؛ به روزهایی که فوتبال هنوز اینهمه پول و قرارداد و زرقوبرق نداشت، اما عشق، در آن به اندازه تمام دنیا جا میشد. باید به کوچههایی رفت که صدای توپ در آنها میپیچید، به زمینهایی که گاهی چیزی بیشتر از خاک و چند سنگ برای تعیین دروازه نداشتند و به مردانی فکر کرد که با تمام وجودشان بازی میکردند؛ بیآنکه بدانند روزی شاید سهمشان از آن همه سال تلاش، چند عکس قدیمی و خاطرات پراکنده دوستانشان باشد.
یعقوب فرسیات یکی از همان مردان است؛ مردی از جنس فوتبال، از تبار تعصب و از نسلی که برای نام خوزستان عرق ریخت.
او روزگاری دروازهبان بزرگی بود؛ مردی که مهاجمان برای عبور از سدش کار آسانی نداشتند و هواداران فوتبال خوزستان نامش را با احترام بر زبان میآوردند. لقب «شیر خوزستان» بیدلیل به او داده نشد. پشت آن لقب، سالها ایستادگی، تمرین، رقابت و روزهایی قرار داشت که فوتبال برای فرسیات فقط یک شغل یا سرگرمی نبود؛ بخشی از زندگیاش بود.
امروز اما وقتی از او حرف میزنیم، باید پرسید آیا ما به اندازه آنچه از این مردان گرفتهایم، به آنها بازگرداندهایم؟ آیا حق نسلی را که بخشی از تاریخ فوتبال این سرزمین را ساخته است، ادا کردهایم؟
لشکرآباد؛ جایی که قصه یک دروازهبان آغاز شد
یعقوب فرسیات در سال ۱۳۳۴ در اهواز، در محله لشکرآباد، چشم به جهان گشود؛ محلهای که نامش با فوتبال و استعدادهای ناب گره خورده است. لشکرآباد برای او فقط محل تولد نبود؛ نخستین مدرسه زندگی و فوتبالش بود. همانجا که شور بازی در میان جوانان جریان داشت و گاهی یک توپ، چند بازیکن و زمینی ساده میتوانستند آغازگر سرنوشتی بزرگ باشند.
فرسیات در خانوادهای با پنج برادر بزرگ شد. فوتبال برای این خانواده بیگانه نبود و سه برادر، یعقوب، عاشور و عزیز، در این ورزش شناخته شدند. عزیز در تیمهای جنوب، استقلال و منتخب خوزستان حضور داشت و عاشور نیز برای نیروی لولهسازی و دیگر تیمهای فوتبال خوزستان بازی کرد.
در آن روزگار، فوتبال تنها به نود دقیقه مسابقه خلاصه نمیشد. فوتبال بخشی از زندگی محلهها بود؛ مردم با آن میخندیدند، با شکست تیم محبوبشان غصه میخوردند و با پیروزی بازیکنانشان احساس سربلندی میکردند. در چنین فضایی بود که یعقوب جوان، بیآنکه بداند سرنوشت چه چیزی برایش نوشته است، قدم به مسیری گذاشت که بعدها نام او را در فوتبال خوزستان ماندگار کرد.

یک روز، یک تصمیم و دو پنالتی؛ تولد شیر خوزستان
شاید اگر آن مسابقه آموزشی برگزار نمیشد، اگر امیر نعمتپور آن روز تصمیم دیگری میگرفت یا اگر یعقوب جوان به پیشنهاد او پاسخ نمیداد، مسیر زندگی فوتبالی فرسیات شکل دیگری پیدا میکرد.
یعقوب در نوجوانی، حدود شانزده سالگی، در محله قدیمی خود فوتبال بازی میکرد و در خط حمله به میدان میرفت. او مثل بسیاری از جوانان آن روزگار، رویای بازی کردن و گل زدن داشت. اما در یکی از مسابقات آموزشی، امیر نعمتپور، از چهرههای قدیمی فوتبال اهواز، استعداد دیگری را در او دید؛ پیشنهاد کرد یعقوب درون دروازه بایستد.
شاید در نگاه اول، این فقط یک جابهجایی ساده در زمین فوتبال بود؛ مهاجمی که باید دستکش به دست میکرد و به جای گل زدن، مانع گل خوردن میشد. اما گاهی سرنوشت آدمها در همین لحظههای کوچک تغییر میکند. فرسیات به دروازه رفت و در همان مسابقه، دو ضربه پنالتی را مهار کرد.
دو پنالتی، دو لحظه سرنوشتساز و شاید دو نشانه از راهی که قرار بود پیش روی او قرار بگیرد؛ آن روز، پسری که تا دیروز در خط حمله بازی میکرد، فهمید جای دیگری در زمین منتظر اوست. فوتبال خوزستان نیز بهتدریج دروازهبانی را میشناخت که بعدها نامش با ایستادگی و شجاعت گره خورد.
چه کسی میداند؟ شاید همان روز، وقتی توپ از دست مهاجم به سوی دروازه میآمد و یعقوب با تمام توان برای مهار آن شیرجه میرفت، نخستین صفحه از کتابی نوشته شد که دههها بعد هنوز ارزش خواندن دارد.
ایرانگاز؛ آغاز راه در فوتبال محلات
فرسیات فوتبال را از دل همان فضای پرشور محلات دنبال کرد و در تیم ایرانگاز به میدان رفت؛ تیمی که پیوند نزدیکی با لشکرآباد داشت و بسیاری از بازیکنانش از میان جوانان همین محله انتخاب میشدند. ایرانگاز بخشی از فوتبال مردمی اهواز بود؛ فوتبالی که در آن، استعدادها پیش از آنکه نامشان روی تابلوهای بزرگ دیده شود، در زمینهای محلی شناخته میشدند.
بازیکنانی از همین فضا به مسیرهای مهمتری رسیدند و بعضی از آنها در سالهای بعد در فوتبال و داوری کشور شناخته شدند. برای یعقوب، این دوره فرصتی بود تا دروازهبانی را جدیتر دنبال کند، تجربه بیندوزد و خود را برای رقابت در سطحی بالاتر آماده سازد. او هنوز در ابتدای راه بود؛ راهی که قرار نبود همیشه هموار باشد، اما عشق به فوتبال، نیرویی بود که اجازه نمیداد از حرکت بایستد.
یعقوب فرسیات؛ شیر خوزستان، مردی که سالها از دروازهها محافظت کرد، اما خودش از یادها رفت!
گمرک اهواز؛ قدم گذاشتن در کنار بزرگان
پس از سال ۱۳۵۳، فرسیات به گمرک اهواز پیوست؛ تیمی که در فوتبال آن روزگار اهواز جایگاه قابلتوجهی داشت و بازیکنان توانمندی در ترکیب خود میدید.حضور در گمرک، او را با فضای جدیتر فوتبال آشنا کرد. رقابتها سنگینتر بود، کیفیت بازیکنان بالاتر میرفت و هر مسابقه فرصتی برای اثبات تواناییها به شمار میآمد.
برای یک دروازهبان، هر بازی داستانی جداگانه است. گاهی باید در برابر موج حملات ایستاد، گاهی باید با یک واکنش سریع تیم را نجات داد و گاهی باید شکست را پذیرفت و دوباره از نو آغاز کرد. دروازهبان بیش از بسیاری از بازیکنان، با تنهایی لحظههای سخت آشناست؛ لحظهای که همه نگاهها به او دوخته میشود و کوچکترین اشتباه میتواند سرنوشت یک مسابقه را تغییر دهد.
فرسیات این مسیر را قدمبهقدم طی کرد. حضور در گمرک، تجربه حضور در تیمهای منتخب ردههای پایه خوزستان را نیز برای او به دنبال داشت و نامش بیش از گذشته در فوتبال استان شناخته شد.
نیروی اهواز؛ روزهای باشکوهی که نباید فراموش شوند
اگر قرار باشد از روزهای درخشان فوتبال قدیم اهواز سخن بگوییم، نمیتوان از نیروی اهواز نام نبرد؛ تیمی پر از استعداد و بازیکنانی که هرکدام بخشی از خاطرات فوتبال خوزستان را ساختهاند.
فرسیات به نیروی اهواز، مجموعه آب و برق، پیوست و در کنار چهرههایی چون کریم باستانی، روزهای مهمی را تجربه کرد. او از حدود سال ۱۳۵۳ تا پیروزی انقلاب اسلامی در این تیم حضور داشت و در مسابقات مهمی، از جمله رقابتهای سطح بالای فوتبال آن دوران، به میدان رفت.
نیروی اهواز فقط یک تیم فوتبال نبود؛ نامی بود که برای بسیاری از علاقهمندان، معنای یک دوره باشکوه را زنده میکرد. تیمی که بازیکنانش با عشق بازی میکردند و تماشاگرانش با تمام وجود به آن دل بسته بودند.
امروز از آن روزها چه مانده است؟ نامهایی که گاهی در گفتوگوهای پیشکسوتان تکرار میشوند، عکسهایی که در آلبومهای قدیمی جا خوش کردهاند و خاطراتی که هر بار با دیدن یک تصویر، دوباره زنده میشوند.
چه تلخ است که تیمهایی با آن همه استعداد و اعتبار، برای نسلهای تازه فوتبال بیشتر به نامی در خاطرات تبدیل شدهاند. چه تلختر اینکه برخی از سازندگان آن روزهای باشکوه، سالها بعد باید با تکیه بر حافظه خود و دوستانشان، برای اثبات جایگاهشان در تاریخ فوتبال سخن بگویند. اما تاریخ، حتی اگر در سکوت بماند، فراموش نمیکند.
یعقوب فرسیات؛ شیر خوزستان، مردی که سالها از دروازهها محافظت کرد، اما خودش از یادها رفت!
در این تصویر فرسیات به عنوان مهاجم بازی میکرد
منتخب خوزستان؛ وقتی لقب شیر خوزستان معنا پیدا کرد
پس از انقلاب اسلامی، فرسیات در فوتبال منتخب خوزستان نیز حضور داشت؛ مجموعهای که دروازهبانان مطرحی چون کریم باستانی و جهانبخش دارابپور را در اختیار داشت و رقابت در آن، آسان نبود.
ایستادن در کنار چنین چهرههایی، خود آزمونی بزرگ به شمار میرفت. دروازهبان باید نهتنها از نظر فنی آماده باشد، بلکه از نظر روحی نیز توانایی تحمل فشار مسابقات بزرگ را داشته باشد.
فرسیات در این مسیر بارها تواناییهایش را نشان داد و با عملکرد خود به یکی از چهرههای قابلتوجه دروازهبانی خوزستان تبدیل شد. لقب «شیر خوزستان» در همین مسیر، معنایی فراتر از یک نام داشت؛ نشانی از شجاعت، اعتمادبهنفس و ایستادگی در برابر مهاجمان.
برای دروازهبان، شیر بودن یعنی در لحظهای که همه منتظر گل خوردن هستند، امید را زنده نگه دارد. یعنی پس از هر اشتباه احتمالی، دوباره بلند شود و به بازی ادامه دهد. یعنی وقتی توپ با تمام قدرت به سوی دروازه میآید، بدون تردید برای نجات تیمش اقدام کند.
فرسیات سالها در چنین موقعیتهایی ایستاد. او بخشی از نسلی بود که برای سربلندی فوتبال خوزستان، از توان و جوانی خود مایه گذاشت.
جنوب اهواز؛ فصلی دیگر در کتاب فوتبال خوزستان
در سال ۱۳۶۸، با تغییر ساختار رقابتهای فوتبال و آغاز لیگ آزادگان، فرسیات به جنوب اهواز پیوست؛ تیمی که با حضور بازیکنان توانمند، به یکی از نامهای مهم فوتبال منطقه تبدیل شد.
در آن سالها، بازیکنانی چون سیاوش بختیاریزاده، صادق سرخی، داریوش بختیاریزاده، کوروش حبیبپور و جهانبخش دارابپور و دیگر چهرههای مطرح در فضای فوتبال اهواز حضور داشتند. برخی از این بازیکنان از تیم شاهین اهواز آمده بودند؛ تیمی که قهرمانی در جام حذفی را نیز تجربه کرده بود.
جنوب اهواز در رقابتهای شهری و استانی مطرح شد و در جام حذفی، لیگ آزادگان و مسابقات باشگاهی کشور حضور یافت. فرسیات نیز در این مسیر سهم خود را ادا کرد و به همراه این تیم، روزهای تازهای از فوتبال حرفهای آن دوران را تجربه کرد.
بعدها امتیاز این تیم به مسیری رسید که با شکلگیری فولاد خوزستان پیوند خورد. فرسیات نیز در ادامه مسیر فوتبالی خود، صعود از لیگ دسته دوم به لیگ دسته اول را با فولاد تجربه کرد.
وقتی به این سالها نگاه میکنیم، با مسیری روبهرو میشویم که در آن نام تیمها تغییر کرده، نسلها آمده و رفتهاند و ساختار فوتبال دگرگون شده است؛ اما بازیکنانی چون فرسیات، حلقه اتصال میان دورههای مختلف فوتبال خوزستان بودهاند. آنها فقط برای تیم خود بازی نکردند؛ بخشی از هویت فوتبالی یک استان را ساختند.
یعقوب فرسیات؛ شیر خوزستان، مردی که سالها از دروازهها محافظت کرد، اما خودش از یادها رفت!
پایان دوران بازی؛ آغاز رسالتی تازه
برای هر بازیکنی، روزی فرا میرسد که دیگر نمیتواند مانند گذشته در زمین بدود. دستکشها کنار گذاشته میشوند، لباس مسابقه جای خود را به لباس روزمره میدهد و صدای سوت داور، آرامآرام از زندگی روزانه فاصله میگیرد.اما برای کسانی که فوتبال را از ته دل دوست دارند، بازنشستگی پایان راه نیست.
یعقوب فرسیات پس از پایان دوران بازی، راه مربیگری را در پیش گرفت؛ مسیری که این بار به جای مهار توپهای مهاجمان، با ساختن دروازهبانهای آینده معنا پیدا میکرد.
او در دوران حضور فولاد در لیگ آزادگان، در کنار لطفالله برادران، کار آموزش دروازهبانها را آغاز کرد و سالهای زیادی را در مجموعه فولاد و تیمهای پایه آن گذراند. در دورههایی نیز در جنوب اهواز و مدارس فوتبال فعالیت کرد و تجربه خود را در اختیار بازیکنان جوان قرار داد.
چه کسی بهتر از مردی که سالها فشار مسابقه را از نزدیک لمس کرده، میتواند به یک نوجوان بیاموزد که در لحظه دشوار چگونه تصمیم بگیرد؟ چه کسی بهتر از دروازهبانی که بارها در برابر مهاجمان ایستاده، میتواند به نسل تازه یاد بدهد که فوتبال فقط شیرجه زدن و مهار توپ نیست؛ تمرکز، شجاعت، مسئولیتپذیری و توان دوباره برخاستن نیز هست؟
فرسیات این بار پشت دروازه نایستاد تا فقط از گل خوردن جلوگیری کند. او کنار زمین ایستاد تا به دیگران کمک کند راهی را پیدا کنند که خودش سالها پیش، با یک تصمیم ساده و دو مهار پنالتی آغاز کرده بود.
بازگشت به فولاد؛ تجربهای قدیمی برای ساختن آینده
امروز بار دیگر نام یعقوب فرسیات در مجموعه فولاد خوزستان مطرح است؛ این بار با دعوت حسن هوری، مدیر آکادمی باشگاه، مسئولیت آموزش و نظارت بر دروازهبانهای تیمهای پایه آکادمی را بر عهده گرفته است.
حسن هوری خود از دروازهبانان مطرح فوتبال خوزستان در دهه ۸۰ بوده و آشنایی او با اهمیت پرورش دروازهبان، میتواند زمینه مناسبی برای بهرهگیری از تجربه پیشکسوتانی چون فرسیات فراهم کند.
این اتفاق را باید فراتر از یک انتصاب یا همکاری معمولی دید. وقتی تجربه سالهای طولانی در کنار برنامهریزی برای فوتبال پایه قرار میگیرد، فرصتی به وجود میآید تا آموختههای یک نسل به نسل بعد منتقل شود.
فرسیات سالها دروازهبانی کرده، سالها آموزش داده و با فراز و نشیب فوتبال خوزستان آشناست. او میتواند به نوجوانان بیاموزد که چگونه درون دروازه قرار بگیرند، چگونه موقعیت را بخوانند، چگونه با مدافعان ارتباط برقرار کنند و چگونه در لحظات حساس، تصمیم درست بگیرند.
اما حالا امید است با نگاه حسن هوری و تجربه ارزشمند یعقوب فرسیات، دروازهبانهای مستعد بیشتری در آکادمی فولاد پرورش یابند؛ بازیکنانی که فردا بتوانند در فوتبال خوزستان و کشور بدرخشند و شاید روزی خودشان به مربیانی تبدیل شوند که تجربههایشان را به نسل دیگری منتقل میکنند.
چه زیباست اگر نوجوانی که امروز زیر نظر فرسیات تمرین میکند، سالها بعد در یک ورزشگاه بزرگ، دروازه تیمش را نجات دهد و در دل آن موفقیت، سهم کوچکی از تجربه مردی باشد که روزگاری لقب شیر خوزستان را با خود حمل میکرد. این همان میراثی است که با جام و مدال بهتنهایی سنجیده نمیشود؛ میراثی که در وجود آدمها ادامه پیدا میکند.
درد فراموشی؛ فوتبال خوزستان با گنجینههایش چه کرده است؟
اما در کنار این امید، پرسشی تلخ نیز وجود دارد؛ فوتبال خوزستان با پیشکسوتان خود چگونه رفتار کرده است؟
استانی که دروازهبانها، مدافعان، مهاجمان و مربیان بزرگی به فوتبال ایران معرفی کرده، آیا توانسته است آنگونه که شایسته است، قدر سازندگان تاریخ خود را بداند؟
بسیاری از پیشکسوتان، سالهای جوانی خود را در زمینهای فوتبال گذراندند؛ با امکاناتی بسیار کمتر از امروز، بدون قراردادهای سنگین و بدون آنکه هر حرکتشان در رسانهها بازتاب پیدا کند. آنها با عشق بازی کردند، با عشق تمرین دادند و با عشق به فوتبال ادامه دادند.
برای بسیاری از آنها، فوتبال پیش از آنکه راهی برای شهرت و درآمد باشد، راهی برای زندگی بود. امروز اما فاصله میان نسلها گاهی آنقدر زیاد شده است که نام بعضی از بزرگان، تنها در گفتوگوهای قدیمی و آلبومهای خانوادگی شنیده میشود. عکسهایی که گوشه آلبومها ماندهاند، لباسهایی که سالهاست از تن درآورده شدهاند و خاطراتی که شاید تنها با دیدن یک همتیمی قدیمی دوباره جان بگیرند.
فراموشی همیشه به معنای پاک شدن نام از کتابها نیست. گاهی فراموشی یعنی کسی که سالها برای فوتبال زحمت کشیده، دیگر جایی در روایت امروز آن ندارد. یعنی جوانی که پیراهن باشگاه را میپوشد، نداند چه کسانی پیش از او برای همان نام جنگیدهاند. یعنی از کنار یک پیشکسوت عبور کنیم، بیآنکه بدانیم چه روزهایی را پشت سر گذاشته و چه چیزهایی را برای عشقش هزینه کرده است.
یعقوب فرسیات را باید از همین زاویه دید؛ نه فقط بهعنوان دروازهبانی از گذشته، بلکه بهعنوان بخشی از حافظه زنده فوتبال خوزستان.
حق او و خیلی از پیشکسوتان این دیار فوتبال خیر فقط با تعریف و تمجید ادا نمیشود. حق او با دیده شدن، شنیده شدن، ثبت شدن و استفاده درست از تجربهاش ادا میشود. با آنکه نامش در کنار تاریخ فوتبال استان بماند و نسل جوان بداند پیش از امروز، مردانی بودهاند که با امکانات محدود، آرزوهای بزرگی را دنبال کردهاند.
یعقوب فرسیات؛ شیر خوزستان، مردی که سالها از دروازهها محافظت کرد، اما خودش از یادها رفت!
شیر خوزستان هنوز ایستاده است
قصه یعقوب فرسیات، قصه مردی نیست که فوتبال را پشت سر گذاشته باشد. او هنوز در فوتبال حضور دارد؛ شاید دیگر درون دروازه نایستد، شاید دیگر صدای تشویق تماشاگران برای مهارهایش ورزشگاه را پر نکند، اما همچنان میکوشد تجربهاش را به کسانی منتقل کند که قرار است آینده این ورزش را بسازند.
او از کوچههای لشکرآباد آمده، در ایرانگاز و گمرک اهواز تجربه اندوخته، روزهای باشکوه نیروی اهواز را دیده، پیراهن منتخب خوزستان را بر تن کرده، در جنوب اهواز به میدان رفته و سالها در کنار زمین، دروازهبانهای جوان را آموزش داده است.
این مسیر، فقط کارنامه یک ورزشکار نیست؛ بخشی از تاریخ فوتبال خوزستان است. شاید روزی یکی از شاگردان امروز او دروازهبان تیم ملی شود. شاید نام یکی از آن نوجوانان در ورزشگاههای بزرگ فریاد زده شود. شاید روزی همان بازیکن، در مصاحبهای از مربی قدیمی خود یاد کند و بگوید چگونه مردی از نسل گذشته، راه ایستادن درون دروازه را به او آموخت.
اگر چنین روزی فرا برسد، یعقوب فرسیات بار دیگر در یک پیروزی سهم خواهد داشت؛ حتی اگر نامش روی تابلوی ورزشگاه نباشد.
به گزارش ایسنا، بعضی قهرمانان با سوت پایان مسابقه تمام نمیشوند. بعضیها سالها پس از آخرین بازی، در زندگی شاگردانشان ادامه پیدا میکنند. یعقوب فرسیات از همان قهرمانان است؛ مردی که روزگاری از دروازهها محافظت میکرد و امروز، با همان عشق قدیمی، میکوشد آینده فوتبال خوزستان را از آسیب فراموشی و کمبود تجربه حفظ کند.
شاید وقت آن رسیده باشد که فوتبال خوزستان، پیش از آنکه آلبومها بسته شوند و صداها برای همیشه خاموش بمانند، به سراغ مردان خود برود؛ بنشیند، به حرفهایشان گوش کند، از روزهایشان بنویسد و نامشان را در حافظه نسل تازه زنده نگه دارد.
یعقوب فرسیات، شیر خوزستان هنوز ایستاده است؛ این بار نه درون دروازه، بلکه کنار نسلی که امید دارد روزی ادامهدهنده راه او باشد.
برچسب ها :یعقوب فرسیات
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0